در خبر چنين آمده كه: روزي شبلي با جمعي از عارفان نشسته وقتي خوش و سماعي دلكش ايشان را فراهم گشته و مشغول بودند، درويشي در آن حال به حرمت پيش آمد و در صف نعال(پايين مجلس) نشست، كلاهي پشمينه بر سر نهاده و پلاسي سياه پوشيده بود، چون از حقيقت حال وي كسي آگاه نبود، شبلي پرسيد: اي درويش اين كلاه و پلاس را به چند خريدي؟ گفت: به دنيا و هر چه در دنياست، سپس گفت: اي شبلي گستاخي مكن كه خداي را بندگاني است كه اگر اشارت كنند، ستون مسجد نقره ي سپيد گردد! شبلي گويد در آن دم نگاه كردم، آن ستون را ديدم كه رنگ نقره اي همي به خود گرفت!!
نمایش پستها با برچسب خواجه عبدالله انصاري، كشف الاسرار، شبلي،. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب خواجه عبدالله انصاري، كشف الاسرار، شبلي،. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)